نظر سنجی

ساختار حکومتی مطلوب شما در افغانستان کدام است؟
 

آمار وب سایت

افغانستان و ضرورت يك تغيير بزرگ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
(4 امتیاز)
نوشته شده توسط شفیق الله قیومی   
سه شنبه ، 9 تیر 1388 ، 07:20

 

" قیومی"

تعداد بيشتر كشورهاي جهان سوم كه دوران بحران و جنگ را سپري نمودند وضعيت شان در گذشته مانند افغانستان بود اما آنچه كه باعث پيشرفت و توسعه اين كشورها گرديد نقش رهبري و نظام مديريتي مي باشد. رهبري در صورتي كه داراي ويژگيهاي لازم و تعريف شده باشد مي تواند با ايجاد يك نظام قانونمند در جامعه محور توسعه و پيشرفت شود.تحولاتي كه پس از يازده سپتامبر در افغانستان به وجود آمد آغازي بود براي تغيير و پيشرفت واقعي، اما با توجه به اينكه براي تغيير در افغانستان امكانات و فرصت هاي خوبي آماده شده بود تغيير واقعي در اقتصاد و زندگي مردم صورت نگرفت. هنوز آمار فقر در افغانستان تكان دهنده بوده و از طرف ديگر تعداد بيشمار جمعيت افغانستان بيكار هستند. و مسئله اشتغال از اولويت هاي اصلي خواست مردم به ويژه جوانان مي باشد.در حاليكه به عقيده بسياري از كارشناسان مسايل سياسي و اقتصادي شرايطي كه در گذشته براي مردم افغانستان بوجود آمده بود زماني مناسب بود براي توسعه و نوسازي و رهايي افغانستان از اقتصاد متكي به زراعت به اقتصادي متكي به صنعت كه راه پيشرفت افغانستان را هموار مي نمود. و زمينه كار و اشتغال را براي بيشتر مردم آماده ميكرد. به نظر ميرسد اساسي ترين دلايلي كه ما در هفت سال گذشته نتوانستيم از اين فرصت ها و امكانات در جهت توسعه و پيشرفت افغانستان استفاده نماييم ضعف نظام رهبري و سياست گزاري مديران اجرايي كشور مي باشد. تجربه هفت سال گذشته نشان مي دهد آنچه كه در ايجاد يك نظام كار آمد و با اقتدار بسيار مهم است رهبري جامعه مي باشد.كه البته افغانستان در اين هفت سال گذشته با فقدان رهبر با تدبير و سياست گذار نتوانست از مرحله گذار خوب عبور نمايد.نقش رهبري در تاريخ سياسي جامعه انساني از ديرباز مورد توجه بوده كه اكثر دانشمندان علوم سياسي راه پيشرفت و توسعه سياسي و اقتصادي يك جامعه را بستگي به داشتن رهبر خردمند و با تدبير مي دانند.به باور جامعه شناسان سياسي از ديدگاه توسعه: رهبران سياسي به دو بخش تقسيم مي شوند: 1- رهبران دگرگون ساز 2- رهبران حافظ وضعيت موجود.رهبران دگرگون ساز شامل رهبراني مي شوند كه در جستجوي تغيير و اشاعه يك سري خواسته هاي متعالي شامل ارزشها، شايستگيها، تقوا و احترام مي باشند.در مقابل رهبران دگرگون ساز رهبران مبادله گر قرار دارند. اين دسته از رهبران عموماً موجد تغييراتي اساسي در گرايشات سنتي  فعلي واقعي جامعه نيستند. بلكه صرفاً به جامعه بر مبناي روش هاي سنتي نگاه مي كنند. يكي ديگر از علل توسعه نيافتگي كشور و ناكامي در اداره موجود باز هم شيوه رهبري جامعه سياسي افغانستان بوده، كه جامعه را به روش سنتي يعني حفظ وضعيت موجود اداره نموده است. و تعيين افراد را در چارچوب وظايف دولتي نه بر اساس توانمندي و شايستگي بلكه بر اساس نگرش هاي قومي و نفوذ سنتي استخدام نموده است.كه مثال روشن آن مديريت اكثر نهادهاي محلي بويژه ولايت هاي افغانستان بوده كه به دست افراد و اشخاصي كه صرف داراي پايگاه سنتي است مي باشد. كه از لحاظ مديريت و دانش هيچ گونه شاخصه هاي مديريتي را دارا نمي باشند. كه تا بتواند طرح و برنامه اي براي توسعه و پيشرفت ارائه نمايد. ما در شرايط كنوني در افغانستان به رهبران دگرگون ساز نياز داريم. تا بر خلاف روش هاي گذشته سنتي و مطابق به نظام مديريتي امروز كه بيشتر به افراد نخبه و شايسته جوان كه داراي شاخصه هاي لازم براي تغيير جامعه مي باشند توجه نمايد.رهبران دگرگون ساز و خواهان تغيير رهبراني هستند كه با عنايت به ارزش هاي متعالي خود بر خلاف سير زمان اقدام مي كنند و سعي در از بين بردن باورهاي ارتجاعي دارند. معمولاً از آنجا كه چنين رهبراني برخلاف باورهاي سنتي،‌قومي در مقابل قدرت هاي محلي اقدام مي نمايند و خواهان ساختن يك نظام قانونمند و كار آمد هستند به آساني در جامعه به موفقيت نمي رسند و از طرف ديگر در برابر اين گونه رهبران كه واقعاً سازنده شرايط و سخنگوي زمان خود مي باشند و برنامه براي تغييرات و اصلاحات جامعه دارند. طبيعي است در برابر شان رهبران كوچك محلي كه هميشه حافظ شرايط موجود بوده صف آرايي مي نمايند. و از طريق برجسته ساختن مسايل قومي مي خواهند به اهداف شخصي خود برسند.كه اين نوع تفكر در مبارزات سياسي باعث ركود و بحران جامعه مي گردد.با توجه به آنچه كه گفته شد فرضيه اي كه مي خواهم طرح نمايم اين است كه حال چگونه جامعه ما مي تواند رهبري را انتخاب نمايد و يا از نعمت آن بهره مند شود كه در پرتو اهتمام وي رشد و يا توسعه مطلوب در جامعه به وجود آيد. و يا چگونه مي توان فردي را يافت كه با كاربرد گامهاي فوق راه رشد و توسعه جامعه را پيدا نمايد.بايد گفت بهترين روش كه ما مي توانيم شخص مورد نظر را كه داراي شاخصه هاي لازم مي باشد پيدا نماييم از طريق مشاركت در انتخابات است. انتخابات پيش روي فرصت طلايي است براي انتخاب رئيس جمهوري كه توانمندي و شايستگي و مديريت درست براي اداره جامعه داشته باشد.در ميان نامزدان دوره دوم رياست جمهوري اسلامي افغانستان شخصيت هاي زيادي روي صحنه آمدند تا بعد از پيروزي در ساختن يك جامعه الگو و پيشرفته توفيق داشته باشند.از ميان اين شخصيت ها يكي آن آقاي دكتر عبدالله عبدالله است كه وي با شعار تغيير و اميد به صحنه مبارزات انتخابات آمده است.آيا ايشان مي تواند با شعار تغيير اميدي براي مردم افغانستان بويژه جوانان به وجود بياورد: آري يا نه.؟لازم است به خاطر ارائه پاسخ نگاهي به شخصيت سياسي داكتر عبدالله داشته باشيم:داكتر عبدالله يكي از از چهره هاي موفق دانشگاهي دهه شصت افغانستان مي باشد كه وي با شناختي كه از شرايط و مكتب هاي فكري آن زمان داشت راه مبارزه سياسي و فكري را  در نهضت اسلامي با يكي از رهبران شناخته شده افغانستان چون انجنير احمدشاه مسعود شهيد انتخاب كرد. و يك ربع قرن در كنار شهيد احمدشاه مسعود در فراز و نشيب مبارزات سياسي حضور فعال داشت.داكتر عبدالله كه فارغ التحصيل از رشته طب دانشگاه كابل مي باشد در مدت بيشتر از بيست سال تجربيات زيادي از سياست و اداره را در كنار شهيد احمدشاه مسعود از رهبران ممتاز و طراز اول دوران معاصر افغانستان آموخت. وي هم از جامعه شناسي و واقعيت هاي جامعه افغانستان آگاهي دارد و هم از ساختار نظام بين الملل و پيچيدگيهاي آن، ايشان در مدت يازده سال كه سكان دار وزارت امور خارجه افغانستان بودند. توانستند به عنوان يك وزير موفق در عرصه روابط بين الملل عمل نمايند. افغانستان در شرايط كنوني به همچو يك شخصيتي كه داراي دانش و تجربه كافي مي باشد و از مسايل داخلي و خارجي آگاه بوده  نياز دارد.بناءً گفته مي توانيم در صورتي كه آقاي دكتر عبدالله از طرف مردم افغانستان مورد اعتماد قرار بگيرندو انتخاب شوند مديريت و توانمندي تغيير را در عرصه هاي مختلف جامعه به منظور توسعه و پيشرفت افغانستان دارند.