| تمامیت ارضی |
|
|
|
| نوشته شده توسط احمدشکیب حمیدی |
| سه شنبه ، 26 خرداد 1388 ، 06:06 |
|
تاریخ سرزمین ما مملو از سرگذشت شخصیتهای است كه یا با ایستادگی در برابر متجاوزین و در فراز و فرود تحولات اجتماعی همراه با شكستها و پیروزیها، نابخردیها و خردگراییها نقش کلیدی داشته و از بستر بحرانها , فرصتها و چالشها سر بلند کرده اند. ویا هم کسانی چون امیر دوست محمد و آقای کرزی که فارغ از هر گونه دردسر با نشستن مرغ دولت بر سرشان یکباره حاکم بر سرنوشت ما گردیده د در نهایت سرنوشت دیار ما را رقم زده اند! شاید بنابرهمین اصل باشد که شماری از شخصیت های گمنام از پروسه انتخابات به عنوان فریب دادن به مرغ دولت و همای سعادت مینگرند, از اینرو حتا بدون داشتن هیچگونه برنامه کاری خود را کاندید (انگشت نما) نموده و در انتظار آنند تا با بال های شهپر عتقا بر تخت پادشاهی افغانستان تکیه زنند! و آنگاه برای "نجات کشور” در “شرایط حساس کنونی” به اصطلاح ” رسالت تاریخی” خویشرا ادا نمایتد . جالب اینجاست که بسیاری از نامزدها بدون اینکه به کدام سازمان سياسي منسجمی ارتباط داشته باشند میخواهند بطور مستقلانه با جناح هاي سياسي اجتماعی ائتلاف نمایند ،فلهذا وقتي کاندید پيش از راي گيري در پي ائتلاف باشد، معنايش آن است که کاندید مطمئن است که بدون داشتن پشتوانه حزبی, اجتماعی ملی و بین المللی فقط با نامزدی درانتحابات ره به هیچ جائی نخواهد برد و در نهایت پوچی ومسخ شدگی جز افسانه ئ خواهند شد بقول لسان الغیب: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنـه - چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند در کشور های دیگر اصولآ نامزد ریاست جمهوری نمی تواند بدون توجه به افکارعمومی بخت خود را با راي دهندگان به معرض قضاوت بگذارد اما از اینکه افکارعمومی در افغانستان یکی از ناشناخته ترین مباحث علوم اجتماعی و ارتباطی میباشد .بنابرین کمپاین انتخاباتی نامزدان به شعارها تکراری و واژه های زیرین خلاصه میگردد:. وحدت ملی، تمامیت ارضی، منافع ملی، مذاکره و تفاهم با مخالفین، «قاطعیت و شفافیت» و آزادی و سر بلندی اینکه منشا و ریشه دلبستگی بی حد و حصر نامزدان به این واژه ها از کجا ناشی میشود درست روشن نیست! اما یک نکته کاملآ هوید است که سالهاست سرکوبگران با تکیه با همین واژه هابر ما حکومت مینمایند و با این واژه های نامفهوم حتا مسیر اندیشه ئ ما را برای بازبینی دقیق گذشته مسدود کرده اند . پس آیا ممکن است با این واژه های جادوئی که بدون شک در متن و بسترارتجاع عمومیت و بعدا حتی مقبولیت پیدا کرده است هنوزتمامیت ارضی نمیدانم کاندیدان محترم قبل از حرف زدن در مورد "تمامیت ارضی" کشور گاهی از خود پرسیده اند که تمامیت ارضی کشور ما به سرحدات کنونی آن خلاصه میشود یا تا رود اتک؟اگر تا رود اتک! پس استراتیژی شان در مورد الحاق مجدد خاک های از دست رفته چیست؟آنرا به جنگ بدست می آورند؟یا با سر دادن شعار های میان تهی با دهل و نقاره یکبار دیگر به جای محاسبه و تدبیر،با برخورد های احساسی عملآ منافع کشور را قربانی احساس گرایی غیر عقلانی خویش می نمایند؟.اگر تمامیت ارضی کشور را در چهارچوب جغرافیای کنونی میپذیرید پس آیا خط دیورند را برسمیت میشناسید ویا در اینمورد سکوت (شیرغلط ) میزنید؟ متوجه باشید که چوهدری ها پاکستانی خیلی در اینمورد حساس اند و مردم هم میدانند که نفع این مسئله عاید چه کسی می شود و شر آن به چه کسی می رسد. مذاکره و تفاهم با مخالفین یکی از آرمانی ترین و پیچیده ترین شعاری که بار ها توسط آقای کرزی و گاهگاهی هم از جانب جبهه ملی و اکنون تبدیل به شعار انتخاباتی نامزدان گردیده است شعار" مذاکره و تفاهم با مخالفین "است . تجربه هقت ساله نشان داده است که این شعار بجز تهیه خوراک خوب خبری برای رسانه ها هیچگونه جنبه عملی نداشته است. یقینآ مذاکره و تفاهم عمل نیک و پسندیده است اما در این یک مورد سالهاست که هم خود و هم جامعه جهانی را فریب داده ایم زیرا هر بار بمجردیکه خبر مذاکره با مخالفین از سوی کرزی اعلان میگردد توجه تمام رسانه ها و میدیا بسوی ملا عمر و گلبدین معطوف میگردد و قضیه را طوری مطرح مینمایند که اگر این دو نفر ببر کاعذی به پروسه صلح بپیوندد دیگر جهان گل و گلذار میگردد در حالیکه واقعیت عکس آن است و ملا عمر و گلبدین به عنوان مخالفین مسلح نه توانمندی تفاهم را دارند و نه توان آوردن صلح را در کشور دارا میباشند زیرا همین حالا از ملا متوکل گرفته تا ملا راکتی و تمام چلی و ملای امارت به استثنای ملا عمر در پهلوی راست کرزی واز قطب الدین گرقته تا تمام شورای رهبری و اجرائیه حزب گلبدین در پهلوی چپ کرزی سنگر گرفته اند اما در آوردن ثبات هیچکاری نتوانسته اند! زیرا مشکل ما مشکل اشخاص نیست بلکه مشکل عمده مبارزه با فناتیزم(انتحاری) است!که عنان آن در دست خود امریکائی هاست که با حل مسئله خاور میانه ارتباط مسنقیم دارد. آیا گلبدین و ملا عمر چگونه خواهند توانست جامعه ای که مردمانش در زندگی روزمره خویش بجز بیعدالتی , فرودستی، تحقیروبی ارزشی چیزی دیگری را تجربه نمیکند و راهی دیگری بجز روآوردن به افراطی ترین شکل خشونت برای خروج از هستی ذلتبار خود ندارند.مهار کنند؟؟ بنظرم خودکشی رابطۀ تنگاتنگی با فضا ومحیطی دارد که ناامیدی برآن تسلط دارد: تنها راه کمک به انسان ها برای گذر از ورطه ناامیدی بوجود آوردن فضائی امیدوار کننده وگسترش آن درجامعه است بنابرین گرچه در شرایط کنونی " آرمانگرایی " نمیتواند ممکن و مطلوب باشد اما از کاستیهای" واقعیتگرایی"بدلیل حضور نیرو های خارجی در کشور نیز نمیتوان چشم پوشید. بنابرین با درآمیختن سیاستهای مبتنی بر" آرمانگرایی و واقعگرایی"، میتوان حد اقل ملت را متقاعد بر این کرد که با راه و روش نوین میشود تغیری در زندگی آنها آورد نه با شعار های تکراری و میان خالی! هرچند هم نامزدان و هم ملت میدانند که انتخابات کاملآ نمایشیست. چون مونتسکیو (1755ـ1689) بنیان گذار " اصول نظام مردم سالاری" حدود سه قرن پیش در کتاب " روح القوانین" نوشته است که اگر در کشوری حق اعمال هر سه قوه در اختیار یک فرد یا گروه قرار گیرد، آن وقت فاتحه همه چیز را باید خواند. مگر در کشور ما غیر از این است. |






