| عزم مردم با آهنگ رهبران اقتدار طلب تغییر خواهد یافت؟ |
|
|
|
| نوشته شده توسط دختران اصلاح طلب |
| يكشنبه ، 24 خرداد 1388 ، 07:36 |
|
بافتار فکری شکل گرفته با معیارهای اتنیکی در جامعه ی افغانستان یک امر انکار ناپذیر است. به همین دلیل است که بسیاری از کار شناسان امور، جامعه ی افغانستان را با شاخصه های عشیره يی و قبیله محور مورد بازکاوی و ارزیابی قرار داده اند. تا کنون نیز تمامی معادله هاي سیاسی از جانب نخبگان داخلی یا برنامه ریزان خارجی بر همین اساس ساماندهی و تنظیم گردیده است. البته وجود چنین شاخص هایی در درون یک ملت با وجود خورده اجتماع های متفاوت و نژادهای گوناگون ذاتا یک نقص به حساب نمی آید؛ بل در صورت انسجام بخشیدن به امور توسط سران قوم به نوعی مایه ی رشد و ترقی اطراف مختلف قضایا نیز خواهد بود. البته این فرایند به مدیریت سالم و رهبری درست این کتله های اجتماعی تعلق شدید دارد. متأسفانه در افغانستان این نقیصه به شدت احساس می گردد و در گذشته ها نیز وجود داشته است که رهبران اقوام و قبایل فقط با رنگ و بوی قومی آراسته شده، اما در زمان امتیاز بندی ها اقتدار و اتوریته ی شخصی و مقام و موقعیت خودشان را بیشتر از هر چیز دیگری مطمح نظر قرارداده اند و منافع گروه های اجتماعی را که از آن ها به نحوی حمایت کرده اند، به فراموشی سپرده اند. گذشته های تاریخی به خوبی نشانگر این مساله است که بسیاری از رهبران قومی بیش از همه به منافع، اهداف و امتیازهای خویشتن پایبند بوده وهیچ تعلق خاطری به منافع مجموعه هایی ندارند که پیرو آنان به شمار می آیند. در این میان محدود رهبرانی بوده اند که با وجود ایجاد شدن شرایط سخت و دشوار برای آنان، بازهم از مصالح علیای مردم شان دست برنداشته اند. به هر صورت، به نظر می رسد شرایط حساس سیاسی زمان خوبی است برای محک زدن رهبران سیاسی و سران قوم، کسانی که سالیان زیاد با توان توده های صادق و راستکار چرخه ی سیاست شان را به حرکت در آورده اند. فرا رسیدن زمان انتخابات و صف بندی هایی که در آستانه ی آن صورت گرفت، بار دیگر باعث آن گردید که مردم با یک تکان دیگر به حافظه ی تاریخی شان مراجعه نمایند و تصمیم آینده شان را از زاویه ی دید خردمندانه ی خودشان اعلام نموده و اوضاع را مورد ارزیابی قرار دهند. قدر مسلم این است که حکومت ريیس جمهور کرزی نتوانسته است رضایت خاطر خورده اقوام موجود در کشور را بر آورده سازد. هر چند در اینکه تیم ایشان موجب آسایش اقوام کلان کشور شده باشد نیز ادعایی بیش نمی باشد. شورش های متداوم و مهارناشدنی در جنوب برای پشتون ها، حادثه ی دلخراش و خونین قتل عام در ولایت جوزجان برای ازبک ها، معضل حل ناشده ی کوچی ها در بهسود برای هزاره ها و کوشش های بی دریغ حاکمیت برای کاهش نیروی کاری که سرسپرده ی خودشان نیست از موقعیت های کلیدی برای تاجیک ها همگی خاطره هایی اند که ذهن تاریخی مردم این کتله های قومی را آزار می دهند. با این وجود بسیار مشکل خواهد بود که عزم سیاسی مردم این اقوام با آهنگ چند عنصر محدود انسانی که در گذشته ادعای رهبری می کرده اند، تغییر یابد. مگر می توان عزم مادری را که در حادثه ی جوزجان خون سرخ فرزند خویش را به دست سربازان حکومتی مشاهده نموده و هیچ باز پرسی در قضیيه صورت نگرفته است با اعلام موضع یک پیشوای قومی تغییر داد؟ مگر می توان نظر کسانی را که در یک حادثه ی شوم خانه و کاشانه و زندگی شان در بهسود به آتش کشیده شد به نوع دیگری به نفع حاکمیت کسانی جلب کرد که داد و فریاد آنان را ناشنیده گرفتند؟ بنا براین آقای کرزی نباید با فشردن دست رضایت مندانه ی چند رهبر از درون این اقوام زخم خورده خیلی دلخوش باشد. مردم با فراز و فرودی که در مسیر حیات سیاسی شان به وجود آمده اند به خوبی یاد گرفته اند که می بایست تصمیم های جدی و سرنوشت ساز را با رأی و نظر مستقیم خود شان اعلام کنند؛ چرا که آهنگ سیاسی رهبران قومی ممکن است هر لحظه تغییر کند و این تغییر آهنگ شاید بر اساس کسب امتیازهایی باشد که دستگیر آنان می شود. اما منافع مردمی صرف با اخذ امتیاز رهبران آن ها تأمین نمی گردد؛ بل هر گونه تغییر در وضع زندگی آنان ایجاد یک روند می باشد، روندی که بتواند پاسخ گوی نیازهای دیرینه و تاریخی آنان بوده و چالش های دیرپا را در زندگی سیاسی شان حل نماید. وانگهی اگر از کارکردها و معاهده هایی که در طول هشت سال گذشته انجام شد و عملی نگردید، به خوبی مشخص شد که اگر وعده و نویدهایی در راستای این ايتلاف ها صورت گرفته باشد، نیز دلخوش بودن به عملی شدن آن تا اندازه ی زیادی ساده لوحی به حساب می آید. با این حساب، لازم است رهبران قومی با وجود مخالفت سرسختانه شان با آقای کرزی در چندی پیش، در چرخش صد و هشتاد درجه ی شان این مساله را نیز از نظر دور نداشته باشند که بار دیگر با یک ضربه ي فنی از منظر سیاست های چالبازانه مورد هدف قرار گرفته و در نتیجه از یک سو جایگاه اجتماعی و مردمی شان را از دست داده و از سوی دیگر به اهداف و امتیازهاي مورد نظر شان دست نیافته اند.
|






