|
عبدالحسیب از پنسلوانیای امریکا
نامۀ منظوم یک شاعر به دکترعبدالله کاندیدای محبوب ریاست جمهوری ، که درآن صدای قلب ملیون ها نفر ازمردم افغانستان انعکاس یافته است!

سلام ای یارمسعود ، ای برادر!
ای کسی که : نورامید مردم مایوس ، در ارادۀ متین وعزم خلل ناپذیرتو تجلی یافته است !
از روزی که مژدۀ آمدنت را به زادگهم دادند ، دلتنگی ام برای دیدنت بیشتر شده است . بناءً نه تنها من ، بل همۀ مردم رنجور وخسته از وضع کنونی:
دیدۀ انتظـــــــار را ، دام امید کرده اند
ای قدمت به چشم ما ، دیده سفید کرده اند
زود تربیا ، تا بنگری که چقدر مشتاق تو ایم . بیا تا با حضور بی سابقه واستقبال کم نظیر وپرحرارت خویش ، ثابت بسازیم که انتخاب ما فقط توهستی .
لذا مارا منتظر منشان ، بیا و دریای خروشان دوستدارانت را ببین . بیا تا درزیرآفتاب سوزان تموز، به صحبت های گرم ودلنشین تو بنشینند ویخ ضخیم ومتراکم یاس را یکسره آب سازند ومتیقن گردند که سرانجام برای گفتن درد های بزرگ شان گوش شنوایی یافته اند :
استقبالیه
بیا بنشین به چشم ما که بوی یار آوردی
بلی ، بوی دلاویز سپه سا لار آ ورد ی
الا ای بُرده عمری بهره از باغ کلام وی!
خوشم ، زوخاطرات خوش ، صبا کردار آوردی
به آنانی که از باد خزان درد ، آزرد ه
توازگلزار پرعطرنوید ، ازهار آوردی
خلاف آنکه تجویزی ، دروغین نسخه ها کرده
چه اعلی مرهم از بهر دل افکار آوردی
تو وقتی نعرۀ امید سردادی ، همه دیدند
که دیو نا امیدی را ، به پای دار آوردی
به ضد آنکه برسرنیست جزتاراج بیت المال
زدارالحرب منطق ، آلۀ پیکار آوردی
به آن جمعی که شغل خویش ازکف داده می نالند
امیـــد تازه از شور و امیــــــــد کار آوردی
دمی که جان شیرین امید ازتن برون می شد
رسیدی زود علاجی بهر این بیمار آوردی
تو ای درد آشنای ما ، نماد عز و شان ما!
گزین از چشم ما جا را ، که بوی یار آوردی |