|
گفته هایی از آقای عبدالله در مورد فاجعه بغلان |
|
|
|
|
نوشته شده توسط Administrator
|
|
يكشنبه ، 24 خرداد 1388 ، 05:38 |
|

داکتر عبدالله عبدالله سکرتر جنرال بنیاد مسعود شهید در حالی که بزرگداشت از شهدا را یکی از مسؤولیت های بنیاد مسعود شهید خواند، گفت: " یکی از دلایلی که بعضی از ملت ها به جایگاه رفیعی در جهان رسیده اند این بوده که از بزرگان خود قدر دانی کرده اند." داکتر عبدالله برعکس آن ملت هارا فقیر و عقب مانده خواند که پیوسته شخصیت کشی کرده اند. داکتر عبدالله با تاکید به بررسی حادثه بغلان گفت: " مردم حق دارند بدانند چی اتفاق افتاده و این مسؤولیت دولت است که عوامل این حادثه را به گونه شفاف و با جزئیات در اختیار مردم بگذارد |
|
|
نظر آقای عبدالله در باره شهید احمد شاه مسعود |
|
|
|
|
نوشته شده توسط دختران اصلاح طلب
|
|
يكشنبه ، 24 خرداد 1388 ، 04:48 |
|
من درطول 15 سال آشنايي نزديک خود با او مي توانم بگويم که: اويک شخصيت استثنايي درتاريخ افغانستان بود. بيشترازدودهه ازعمرخود را وقف خدمت براي مردم ودفاع از آزادي وعزت مردمش کرد ". "شخصيت مسعود ابعاد مختلف داشت که در همه ابعاد گفته مي توانم، برازندگي هاي ويژهي شخصيتش را باهمه شناخت مختلفي که از مردم دارم در کسي نديده بودم. شخصتي بود شجاع، راست کار، متين، با ايمان متواضع و روشنفکر و متدين. اين ها صفاتي بودند که همه در وجودش وجود داشتند، و رويه اش به هرکس متناسب به احوال فرد بود، از هر که اين نظر را بپرسيد، خاطره يا خاطرات خوشي از صحبت هاي آقاي احمد شاه مسعود دارد. يک شخصيت مردمي بود که امروز در ميان ما نيست. ما کمبودش را احساس مي کنيم و سنگيني بار غمي را که متوجه همه مردم ما شده همه با همه وجود خود احساس مي کنند ". "[احمد شاه مسعود شهيد] سه آرمان داشت: اول آزادي،آزادي كشور هم بود، آزادي مردم هم بود، آزادي عقيده هم بود،آزادي راه هم بود، اين اولين آرمانش بود. صلح آرمان دومش بود. سپردن حق تعيين سرنوشت به مردم آرمان سومش بود. و همهي اين ها را لازمهي يكديگر مي دانست. من خوشحال هستم كه به حيث يك همكارش، به حيث كمترين همكارش، امروز شاهد تأمين اين آرمانهاي بزرگ كه در حقيقت تجسم آرمان بزرگ ملت ما بوده و هست، مي باشم. ... من بهترين دوستم را از دست دادم، دوستي كه شانزده سال را با وي سپري كردم و هرگز احساس نكردم كه وي رييس من است. دوستي كه در عين حال رهبر من نيز بود. من نمي دانم شخصاً كه چگونه با وجود اين فقدان عظيم هنوز من زنده مانده ام. شايد اين هم از مشخصات انسانهاست و شايد اين هم يكي از چيز هايي است كه من از وي آموخته ام ".
|
|
پيام داكتر عبدالله به مناسبت سالگرد فاجعه ي جوزاي شبرغان |
|
|
|
|
نوشته شده توسط دختران اصلاح طلب
|
|
يكشنبه ، 24 خرداد 1388 ، 04:37 |
|
تاريخ: شنبه ۹ جوزا ۱۳۸۸
هموطنان عزیز!حضار محترم! خواهران و برادران! اجازه دهید قبل از همه، سلام ها و تمنیات نیک قلبی خود را خدمت یکا یک شما بزرگان، علما، روشن فکران، جوانان و همه مردم متدین صفحات شمال و به ویژه مردم شریف جوزجان تقدیم کنم و دومین سالگرد فاجعه خونین شهر شبرغان که طی آن شمار زیادی از جوانان این شهر به جرم آزادی خواهی و حق طلبی به خاک و خون کشیده شدند را به شما، هیأت رهبری جنبش ملی- اسلامی و به ویژه خانواده های داغدار شان تسلیت عرض نمایم.هموطنان عزیز!در کشور ما افغانستان، حوادث تکان دهنده و فاجعه بار، بسیار رخ داده و مردم این سرزمین در امتداد اعصار و قرون و به ویژه در دهه های پسین، گرداب های هول و هراس و مصیبت را بارها و بارها تجربه کرده اند. اما حادثه سال 1386 شبرغان، از آن روی غم انگیزتر است که این حادثه تحت لوای یک حکومت منتخب و با دست مدعیان تطبیق قانون و حفاظت از حقوق شهروندان رخ داده است.این حادثه خونین زمانی رخ داد که مردم افغانستان و شهریان شریف ولایت جوزجان فکر می کردند که می توانند، با استفاده از فضای دموکراسی و حقوق شهروندی، به طرح مطالبات و خواسته های اساسی خود از راه مظاهره یی مسالمت آمیز و همایش آرام و مردمی بپردازند، اما کشتار جوانان این شهر نشان داد که علی رغم تحولات و تغییرات مثبت در اوضاع عمومی کشور، دموکراسی تا چه اندازه در افغانستان شکننده است و خوی انباشته خود کامگی چگونه می تواند قالب ارزش های انسانی را بشکند و فاجعه بیافریند، این رخداد خونین، فاصله میان قانون و تطبیق آن و خالیگاه عظیم میان گفته و عمل را به نمایش گذاشت.حضار گرامی!خواهران و برادران!حادثه خونین شهر شبرغان و حوادث ناگوار دیگری که بعضاً در گوشه و کنار کشور رخ می دهد، ضرورت بازنگری اساسی به ساختار نظام و ایجاد تغییرات جدی در آن را مطرح می سازد، به باور من نظام ریاستی و والی های انتصابی ذاتاً استبداد پرور است و به همین خاطر من در محور آژندای کاری ام، تغییر نظام ریاستی به صدارتی و انتخابی شدن والی ها را گنجانده ام.انتخاب والی یا کارگذار حکومت توسط مردم به معنای اعتماد مردم به وی است و کارگذاری که اعتماد مردم را با خود داشته باشد تمام وقت خود را به خدمت گذاری مردم کمر می بندد و هیچ گاه حاضر نمی شود، قلب و سینه مردمی را که به او اعتماد کرده اند، نشانه بگیرد.حضار محترم:خواهران و برادران!دموکراسی در افغانستان جز با افزایش نقش مردم در تمام عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و جز از طریق مشارکت گسترده و فراگیر تمام شهروندان در تصمیم گیری های کلان ملی تحقق نمی یابد. ثبات پایدار، پیشرفت و ترقی افغانستان در گرو تحکیم پیوند دولت- ملت است و وظیفه دولت ها و حکومت ها پاسداری از منافع عمومی و تامین آسایش، امینت و رفاه شهروندان می باشد.در پایان، یک بار دیگر، مراتب همدردی و غم شریکی خود را با مردم متدین و شریف صفحات شمال به ویژه خانواده های داغدار ولایت جوزجان ابراز نموده به روح پاک همه شهیدان افغانستان که در راه آزادی، عدالت و استقلال کشور جان باخته اند، درود می فرستمو اسلام علی من التبع الهد |
|
|
داکتر عبدالله: مشکل اصلی دور شدن مردم از نظام است |
|
|
|
|
نوشته شده توسط دختران اصلاح طلب
|
|
دوشنبه ، 18 خرداد 1388 ، 13:12 |
|

به تاريخ 31 حمل كنفرانس دو روزه يي تحت عنوان امن سازي مجدد افغانستان در كابل داير گرديد كه در اين كنفرانس، داكتر عبدالله عبدالله؛ كانديد مورد حمايت جبهه ملي افغانستان نيز بيانيه يي ايراد كرد كه در زير مي خوانيد: امنیت هر دست آوردی دیگری که نظام یا مردم افغانستان داشته، نتایج نهایي اش مربوط به امنیت می باشد، آیا مردم در سایه این نظام و در سایه این اداره خود را امن احساس می کنند یا خیر؟ این سوالی است که من فکر نمی کنم در جوابش کسی شک داشته باشد. من در ناامنی های گذشته اشاره نمی کنم اما در موارد عوامل عمده نا امنی امروز مختصراً بحث می کنم، عواملی که فقط رویش بحث کردن و گفتن این که این عوامل فقر و بی کاری و غیره… است. این را همه می دانند. اما اگر در یک سطح کلان منطقه، امن در افغانستان را در نظر بگریم، بعد از کنفرانس بن و بعد از سهم گیری پروسه سیاسی تلاش برای آبادی دوباره افغانستان، ایجاد نظام و تعقیب پروسه سیاسی، یک اشتباه بزرگ در برداشت؛ خوب به یاد دارم که، در افغانستان یک فرصت برای پروسه سیاسی و تامین امنیت، مسوولیت اش متوجه به مردم افغانستان بود، مردم امنیت را تامین کرده بودند و مجاهدین و کسانی که در مقاومت بودند، آن ها هم نقش اساسی را داشتند. شما به یاد دارید ماه های اول اداره موقت که در سرتاسر افغانستان تقریباً امنیت برقرار بود، اما یک فکری شکل گرفت در داخل نظام که متأسفانه بیرونی ها آن را تقویه کردند و آن عبارت از این بود که تهدید اصلي برای افغانستان از این لحظه به بعد نه طالبان و القاعده بلکه نیروهای داخلی هستند و همه در صدد تخریب نیروی ملی برآمدند، یگانه عامل تامین امنیت، نیروهای داخلی بودند، شما می دانید که نیروهای ایساف در آن وقت تعدادی محدود بودند، این یک اشتباه بسیار بزرگ بود در حالی که افغانستان نیاز به نهاد ملی، اردوی ملی و امنیت ملی داشت. باید از نیروهایی که افغانستان را می شناختند و در افغانستان نقش و سهم داشتند در تامین امنیت استفاده می شد. این کارها تا جایی شد، اما در صورت کل، مساله مجاهدین و توجه به حال کسانی که در تامین امنیت در یک برهه ی زمانی و حتی بعد از کنفرانس بن هم نقش داشتند صورت نگرفت. یک کار دیگر هم صورت گرفت، در سطح منطقه در حالی که طالبانی که پشتوانه داخلی و مردمی را از دست داده بودند، تعدادی زیاد شان در میان مردم باقی ماندند و آن ها از پروسه جدید سیاسی استقبال کردند. و عامل بدامنی نبودند. در افغانستان یک تعداد رهبران آن ها که در بیرون از افغانستان برای شان پناه گاه داد شده بود، تقویه شدند و کمک شد برای آن ها که دوباره سازماندهی شوند و دوباره نیرویی در بیرون از افغانستان تشکیل بدهند و هم چنان سران القاعده، این یکی از عوامل منطقه ی نا امنی بود، که آهسته آهسته به موجودیت پناه گاه های امن برای تروریست ها وتخریب کاران تبدیل شد. عطف توجه دنیا به عراق: در سطح بین المللی هم یک جریان صورت گرفت، ایالات متحده آمریکا متوجه عراق بود، حتا شما می دانید قبل از این که مساله افغانستان و حادثه 11 سپتامبر مطرح شود بحث سر دوسیه عراق و مداخله در عراق بود، حادثه افغانستان و مداخله دنیا در افغانستان در بین واقع شد. ایالات متحده آمریکا هم که توجه اش به طرف عراق رفت، مسوولین نظام افغانستان در مورد یکی از عوامل بسیار مهم و کلیدی ناامنی که عبارت از موجودیت پناه گاه ها برای تروریستان و تخریب کاران بود، طوری که لازم بود نپرداختند و این از نظر باز افتاد. در داخل افغانستان کار دیگری صورت گرفت، یک اجماع سیاسی که عامل موفقیت کنفرانس بن بود و ضامن موفقیت پروسه سیاسی در سال های قبل بود، این اجماع هم روز به روز از بین رفت، در سطح بین المللی هم که اجماعی که در کنفرانس بن وجود داشت و همه کشورها در حالی که روابط گوناگون با هم دیگر داشتند و در کنفرانس از عمله ی سیاسی پشتیبانی کردند، هم چو یک روحیه همکاری حفظ شده نتوانست، همه این ها دست به دست هم داد و نتیجه اش ضعف داخلی در افغانستان شد که از این خلا طالبان هم استفاده کردند، القاعده هم استفاده کرد و امروز این حالت موجود را داریم. من پیش تر خدمت شما اشاره کردم که به عوامل جزیی و محدود ناامنی اشارۀ زیاد نمی کنم اما چند نقطه کلی خدمت تان بیان می کنم. دور شدن مردم از نظام: من یک عامل نا امنی را دور شدن مردم از نظام می دانم، مردم نظام را از خود نمی دانند، یک زمانی بود - این هم طی یک پروسه ی صورت گرفته- اگر یک خطر متوجه مردم می شد خود مردم دور هم جمع می شدند و به مشکل می پرداختند «خودشان مشکل شان را حل می کردند» در ولایات سرحدی افغانستان. امروز در وضعیتی قرار داریم که دولت امنیت را تامین نمی تواند، ناتو و قوای بین المللی به ما کمک کرده نمی توانند. آیا دست به دامن طالبان بزنیم؟ منظور من این نیست که مردم بخواهند حالاتی را که در زمان طالبان بود، در افغانستان دوباره برقرار سازند، اما مردمی که در کابل زندگی می کنند، لطفاً یک بار خود را به جای کسانی که در قریه ها زندگی می کنند قرار بدهند، آن ها چی انتخاب دراند؟ اگر طالب می آید، یک کلان قوم را، یک عالم، یک قومندان جهادی یا یک معلم و یا یک ریش سفید قوم را به شهادت می رساند و در آن جا مستقر می شود. وقتی نیروهای بین المللی مداخله می کنند، طبعاً تلفات جانی و تلفات ملکی به همراه می آورد که تا به حال مردم ما هنوز متعقد نیستند که همه کوشش ها برای جلوگیری به خاطر تلفات ملکی صورت گرفته. مردم به هر حال در یک مشکل قرار دارند. در حالی که مردم، بازگشت به دوران های گذشته را، چی زمان طالبان چی ناامنی های قبلی را تقاضا و توقع ندارند اما یک بخشی از مردم ما چاره ی ندارند. و در حالت تنازع بقأ قرار دارند. این وضعیت طبعاً دوری مردم از نظام را باعث می شود. کاهش امیداوری مردم: نکته ی دیگری که بسیار مهم است این است که مردم در سال های اول بعد از پروسه سیاسی امیدواری بسیار زیاد به آینده داشتند، و وقت دادند به زمام داران که شما در یک فضای سخت و دشوار قرار دارید و مردم هم همکار بودند، امروز متأسفانه آن امیدواری بسیار کم است، این خودش سبب ناامنی می شود، شما به یاد دارید که دو سال قبل یک حادثه ی در گوشه شهر اتفاق افتاد، همه ی اوضاع شهر برهم ریخت، خود همین مساله این واقعیت را نشان می دهد که اعتماد مردم و امیدواری مردم بالای آن چه که وجود دارد کم است. عدم درک درست وضعیت: یکی دیگر از مشکلات نظام این است که مسوولان و دست اندرکاران ما درک درست از وضع موجود و مردم ندارند و نظام نیز هر از چند گاهی ذهن مردم را مغشوش می سازد. مشکل اصلی چیست؟ هم چو کارهای که از طرف دولت صورت گرفته و می گیرد اغشاش ذهنی به بار می آورد، گویا که مشکل اصلی، نیروهای خارجی در افغانستان است. اگر این گفته به حیث یک ابزار سیاسی استفاده می شود یا به هر علت دیگر، در هر صورت افغانستان ضرورت دارد به همکاری جامعه بین المللی، اما در عین زمان مردم افغانستان توقع دارند که در موقع حضور جامعه بین المللی در افغانستان، نهادهای امنیتی و نظام افغانستان روز به روز رشد کند و بالاخره سرنوشت به دست خود افغان ها بیافتد این توقع مردم است. اما این نیست، که عامل ناامنی نیروهای خارجی در افغانستان است. از بالا ترین رده های دولتی این صدا شنیده شد. یک جمله ی از آمر صاحب شهید به یادم است که می گفت: (مشکل این نیست که بعضی ها آینده را خوب پیش بینی کرده نمی توانند بلکه مشکل این است که وضع موجود را خوب درک کرده نمی توانند) در ناامنی یک مساله دیگری هم نقش داشته. مساله دیگری ناامنی این است که تعریف درست از دوست و دشمن نداریم، دوست کیست؟ دشمن کیست؟ بناً یک عسکر اردوی ملی با کدام انگیزه می خواهد مبارزه کند؟ چیزی که نقش دارد مساله مصالح ملی است، در حالی که برای مردم افغانستان رسیدن به صلح یک آرمان همیشگی بوده و سی سال است که از این آرمان خود محروم بوده اند و به آن نرسیده اند. امروز هم مردم افغانستان می خواهند در صلح در پهلوی هم و برادر وار با هم زندگی کنند. اما پروسه مصالحه ملی یک پروسه ناکام با عدم موجودیت تعریف مشخص از مصالح ملی که با کی می خواهد مصالحت کند بوده است. این چنین پروسه جریان دارد. نبود مکافات و مجازات: یک مساله جالب دیگر این است که در نظام ما مجازات و مکافات نبوده اگر بوده بسیار کم. هر کس یک کاری می کند، اگر طالع مند نبود دستگیر می شود و بعد اگر رشوه داد آزاد می شود، این قصه ی همه روزه ی مردم است. یک مثال خدمتان عرض می کنم، چند وقت قبل یک لوی سارنوال صاحب بود. و آمدند یک یا یک و نیم سال سارنوالی کردند، تعداد زیادی را تبعید و محکوم کردند، اگر همه این اقدامات نا درست بود پس در حق یک تعدادی زیادی مردم ظلم شد، اگر بخش یا قسمتی یا همه آن ها درست بود پس وقتی که لوی سارنوال صاحب رفت آن مردم آمدند و هر کس در جای خودش قرار گرفت. من نمی خواهم که در حق هیچ کسی که حقش تلف شده باشد بی انصافی کنم، چون من معلومات کافی را ندارم، اما از همین دو حال خارج نیست یک تعداد زیادی مردم برطرف شدند، محکوم به بندی شدند، توهین و تحقیر شدند، در یک برهه ی بسیار طولانی. بالاخره با رفتن لوی سارنوال صاحب، همه چیزها برهم خورد، این فرصت های است که در نتیجه آن و در نتیجه از دست دادنش اعتماد مردم بالای نظام ضعیف و ضعیف تر شد. باز هم منظور من اشاره به فردی خاص نیست، بعضی کسان که دست شان از کار گرفته می شوند به خاطر سوء اداره یا حتا اختلاس، بلافاصله به حیث مشاور رییس جمهور تعیین می شوند. همین مساله دلیل عمده است که مردم نظام را از خود نمی دانند. می گویند در یک جای یک تصمیم های گرفته می شود که نظر و فکر ما هیچ تأثیر روی آن ندارد. منظور من دادن یک نسخه نیست، برای تامین امنیت، منظور من بازکردن یک بحث است که انشاالله در یک یا دو روز آینده به نتایجی دست بیابیم. نمونه دوران جهاد: شاید 8 یا 9 سال در یک فاصله ی ده روزه پیاده روی از طرف پاکستان تا به پنچشیر، تنها دو یا سه حادثه ی امنیتی در مسیر راه به وجود می آمد. در ظرف 8 یا 9 سال تنها دو یا سه حادثه امنیتی صورت گرفت، این چی را نشان می دهد؟ این چطور آن زمان ممکن بود و امروز ممکن نیست! این چطور در زمانی که جنگ هم بود، به خصوص نیروهای شوروی در هر سو موجود بود و یک ترس وجود داشت دو یا سه حادثه رخ می دهد و حال ممکن نیست! آیا در 8 سال اخیر این چیز ها را نه دیدیم؟ مثال ولایت هلمند بهترین مثال است. و به جزییات اش نمی روم. یکی از دلایل این مساله این بود که امر صاحب شهید روی مردم، روی نهادها و روی قانون بسیار حساب می کرد و بر اساس همین، اداره ی که از سطح قریه تا به ولسوالی تا به ولایت یا مناطق و پایگاه ها بود، یک اداره ی شورایی بود، که نظر مردم در آن دخیل بود، چیزی که امروز ما نداریم. مثلاً در قریه، چه نوع یک تشکیلات وجود دارد؟ جز همان که از گذشته وجود داشت ملک یا خان که او هم در اثر جریاناتی که آمد، این مسایل برهم خورد، اما از لحاظ اداره ی که مردم در آن جا خود را سهیم بدانند از جمله در تامین امنیت چیزی وجود ندارد. اگر یک مثالی وجود می داشت که مسوولین امنیتی کل شان عامل نا آرامی مردم بودند، حتماً تبدیل یا مجازات و مطابق قانون رفتار می شد. کم شنوی مردم از نظام: امروز مساله دست داشتن نهادهای امنیتی در ناامنی یک استثنا نیست، متأسفانه یک قاعده است، استثنااتی هم وجود دارد. این وضعیت برای مردم قابل تحمل نیست، نظام به مردم کم گوش می دهد و از مردم کم می شنود. نظام متمرکز مخصوص به یک محل و یک نفر است و تصامیم جزیی هم به دفتر مقام ریاست جمهوری می رود. این را همه می فهمند از نیروی بین المللی تا کسی که آزاد کار دارد. یک از مسایلی که صورت گرفت پروسه دی. دی. آر بود، این پروسه، فقط یک نسخه ی بود برای کشوری بعد از جنگ، البته در جاهای این پروسه نتیجه داد، وقتی منازعه و جنگ ختم می شود دی. دی. آر برای غیر نظامی ساختن به وجود مي آيد و این نسخه مطابق به شرایط افغانستان پیش بینی نشده بود، در عین زمان این نسخه ناقص هم، مکمل اجرأ نشد، ما به طور انقلابی وارد عمل شدیم، آن چه که وجود داشت آن را از بین بردیم، چیزی که جانشین می شد به درستی صورت نگرفت و بالاخره خلای به وجود آمد که امروز از آن عمل متاثیر هستیم. راه حل این است که مسوولین نظام باید از مردم بشنوند و به درد مردم گوش دهند این یک نکته ی بسیار عمده است. ضرورت اعتماد مردم به پولیس: ایجاد اعتماد مردم بالای نهادهای امنیتی مهم است، اگر کسی از پولیسی که در آن منطقه است، اعتماد نداشته باشد به کدام مرجع مراجعه کند. خودش باید راه حل پیدا کند؟ در رابطه به ایجاد امیدواری به مردم، امیدوار هستیم که کارهای صورت بگیرد در ماه های آینده تا مردم بیشتر امیدوار به آینده باشند. تا این که ناامید از آینده. به ارتباط مسایل بین المللی یک نکته را قابل اشاره می دانم که جای این را دارد که مردم افغانستان ممنون باشند از جامعه ی بین المللی که در همه عرصه ها به افغانستان کمک کرده اند، و اگر کمک در بخش بازسازی بود یا مستقیم در بخش امنیت بوده یا در مبارزه با مواد مخدره بوده که عوامل اصلی ناامنی است، جای تشکر و ممنونیت از همه دوستان ما در سطح منطقه و سطح بین المللی، اما بارها گفته شده نبودن هماهنگی نیروهای بین المللی و ازجمله بین خودشان و نهادهای امنیتی افغانستان یک مشکل عمده بوده است.یک مثال را خدمتان می گویم و صحبت هایم را پایان می دهم: من از کسی شنیدم که یک طیاره ی اردوی ملی افغانستان در قندهار به تیل گیری ضرورت داشته در حالی که در آن جا نیروهای بین المللی هم وجود داشتند اما اجازه ندادند از این دستگاه استفاده شود، با توجه به اینکه که این امکانات مربوط خود اردوی ملی بوده که از دوران رژیم های گذشته کار نمی داده و آن ها مجبور شدند همان دستگاه را از کابل بیاورند که مدت یک و نیم روز را در بر گرفت. توقع این است که روز به روز مردم افغانستان به افغان ها ببینند، در داخل نهادها و آن ها مرجع حل مشکلات شان باشند، اگر روحیه ی همکاری به این شکل باشد، من فکر نمی کنم که ما بتوانیم همان نیازها و توقعاتی را که مردم افغانستان دارند عملی کنیم. در رابطه به سطح کلان بین المللی در استراتیژی اداره ی جدید ایالات متحده امریکا، چند نکته ی بسیار مثبت وجود دارد از جمله ایجاد گروه تماس. من در ابتدا هم گفتم که همه ی کشور ها در سطح منطقه و در سطح بین المللی در پشتیبانی از افغانستان یک اجماع داشتند. امروز ما و شما می دانیم که نیروهای بین المللی حاضر در افغانستان متکی به یک راه اکمالاتی هستند که آن راه هم تحت تهدید طالبان قرار دارد این خودش یک عیب بسیار کلان است. اگر هکاری ها به شکل دیگری وجود می داشت و ادامه پیدا می کرد و به نتیجه می رسید، امروز ضرورت به عذر و زاری به این کشور و آن کشور نبود همان وقت اوضاع خوب درک نشده بود. اوضاع منطقه و اوضاع افغانستان و بالاخره اوضاع در سطح بین المللی. امیدوار هستیم که در نتیجه این کنفرانس و سمینار دو روزه ی ما انشاالله پيشنهادات و نظریاتی ارائه شود و مورد بحث قرار بگیرد که نتایجش برای افغانستان مفید باشد. |
|
نوشته شده توسط دختران اصلاح طلب
|
|
شنبه ، 9 خرداد 1388 ، 19:06 |
تحقق تغییر سازنده ... سال ۸۸ سالی سرنوشت ساز برای مردم افغانستان است که بارویکرد فعال و سازنده آنان در انتخابات ریاست جمهوری می تواند نقطه عطفی در حرکت کشور به سوی بازگشت به آینده ای امید بخش باشد. ما برای افغانستان نگرانیم! |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
|
|